ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

876

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و قرطبه در گذشته دو پايتخت مغرب و اندلس و در اوج عمران و ترقى بود و بازار دانش‌ها و هنرها در آن دو شهر رواج كامل داشت و مانند دريائى بيكران بود چنان كه تعليم دانش و هنر در آن دو شهر به علت آنكه در اعصار ممتدى داراى حضارت و تمدن بودند ، رسوخ يافته بود . ولى همين كه شهرهاى مزبور رو به ويرانى نهاد ، تعليم دانش و هنر از مغرب رخت بربست و بجز ميزان اندكى كه دولت موحدان مراكش از آن دو مركز استفاده ميكرد در نقاط ديگر اثرى از آن بجاى نماند و در مراكش هم حضارت رسوخ نيافت ، زيرا دولت موحدان در آغاز كار بر همان شيوه‌هاى باديه‌نشينى بودند و از سوى ديگر دولت آنان چندان دوام نيافت و روزگار انقراض آن دولت بمبدأ تأسيس آن نزديك بود ، و به همين سبب كيفيات حضارت و تمدن بجز در موارد قليلى بدان شهر نپيوست و پس از انقراض آن دولت در مراكش ، قاضى ابو القاسم بن زيتون در اواسط قرن هفتم از افريقيه بسوى مشرق كوچ كرد و به درك محضر شاگردان امام ابن الخطيب [ 1 ] رسيد و علوم را از آنان فرا گرفت و چگونگى تعليم آنان را بياموخت و در معقول و منقول مهارت يافت و با دانش فراوان و روش تعليم نيكو به تونس بازگشت . بدنبال وى ابو عبد الله بن شعيب دكالى كه از مغرب بمشرق رهسپار شده بود از آن سرزمين باز آمد و او پس از فرا گرفتن دانش از مشايخ مصر به تونس برگشت و در آن شهر اقامت گزيد و روش تعليم وى نيز سودمند بود . بنابر اين مردم تونس از محضر آنان درك فيض كردند و بكسب دانش پرداختند و سند تعليم ايشان نسل به نسل بشاگردانشان رسيد تا آنكه بقاضى محمد بن عبد السلام شارح ابن الحاجب و شاگردانش منتهى گرديد . و اين سند از تونس به تلمسان به ابن الامام و شاگردش رسيد ، چه او با ابن عبد السلام [ 2 ] نزد مشايخ و در مجالس درس واحدى

--> [ 1 - ) ] در حاشيهء « ينى » مقابل ابن الخطيب نوشته شده است : مقصود مؤلف امام فخر الدين رازى است . [ 2 - ) ] در « ينى » چنين است : چه او با ابن عبد السلام درس را بر يك استاد قرائت كرد و در مجالس درس ( مشدالى ) با وى شركت جست و هم اكنون . . .